تبلیغات
Namby Pamby - ماهِ روزه و روزه‌ی ماهی‌گیر
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

طرف‌های غروب بود. و کم کم همه آماده‌ی افطار می‌شدند. رستوران کنار ساحل، مشغول تهیه‌ی غذاهای خوشمزه و لذیذِ دریایی بود. من هم مثل بقیه؛ حسابی گرسنه‌ام شده بود. هوس ماهی کرده بودم. به این فکر می‌کردم که کدام نوع‌اش را سفارش دهم، که ناگهان صدای چرخ‌های دوچرخه‌ای ظاهرا فرسوده، از دور آمد. نزدیک‌تر شد. ماهی‌گیر بود. و پاکت بزرگی که در سبدِ جلوی دوچرخه‌اش خودنمایی می‌کرد. گفتم: پس قایق‌ات کو؟ گفت: قایق را فروختم. با پولش؛ تمامِ ماهِ روزه را برای ماهی‌های برکه غذا گرفتم، امیدوارم مورد قبولِ پروردگار باشد.

در همین حین، سرآشپز از پشت سر آمد؛ آرام بر روی شانه‌ام زد و با خنده‌ی کنایه‌آمیزی گفت: افطار شده است. بالاخره تصمیم گرفتی چه غذایی سفارش ‌دهی؟ در حالی‌که نگاهم رو به ماهی‌گیر بود، آرام دستش را گرفتم. لبخندی زدم. و گفتم: تصمیم گرفتم کمی کنار ساحل قدم بزنم. و دور شدم...

 

 

ممنون از دوست عزیزم

شاهین جانپاک



                                                                                                              



نوشته شده توسط :Hati
دوشنبه 17 مرداد 1390-05:36 ب.ظ