تبلیغات
Namby Pamby - من...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

تمام ساعتهای زندگیم،
پشت سرم لمس میکردم،
چیزی را که همه در دور دست ها هم نمیدیدند؛
پشت سرم،
روزی را میدیدم،
...که همه از آن میترسیدند و من از قبل آن؛
چکه چکه آب میشوم،میریزم پشت سرم؛
مهم نیست به عقب برگردم،
مهم این است که دیگر نمیترسم...

ممنون از دوست عزیزم، رادسین.



نوشته شده توسط :Hati
جمعه 24 تیر 1390-05:45 ب.ظ