تبلیغات
Namby Pamby - روز عوض شدنم...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم . . . خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که ایمانم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه خشم نشان می داد...
 آزمایش ضربان قلب نشان داد که ضربان ناموزونی دارد که برای عشق ورزیدن به دیگران کار نمی کند، و تنفر سرخرگهایم را مسدودکرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند...
 به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم خوب راه بروم ، چون در بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم...
 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد...
 به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم...
 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم قبل از رفتنم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم...
 زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...

نوشته شده توسط :Hati
پنجشنبه 23 تیر 1390-02:32 ب.ظ